خرید بک لینک
یه خونه که با شهر کاری نداشت یه کوچه که اروم و بن بست بود به گلدون سفالی پر از عطر یاس هوایی ک از بوی گل مست بود تو رد میشدی خونه گر میگرفت صدای قدم هاتو تا میشنید دل پنجره باز میشد تو باد غم از پشت شیشه سرک میکشید غلط کردی عاشق شدی لعنتی غلط کردی

برچسب: نویسنده: سجاد عباسی تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت: 7:07

گفتی فروشنده دستبند، گفته بود ک این باعث آرامش میشه.

گفتی بگیری برام ک ارومتم، ک اروم بشم

دروغ نمیگفت

اروم میکنه

ولی نه دونه هاش

فکر تو ک رنگ شده پاچیده همه جاش

نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر ۱۳۹۶ساعت 21:39 توسط من|

برچسب: نویسنده: سجاد عباسی تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 10:19

ایستگاه اتوبوس: - میگم نقی، بنظرت تا چهار سال دیگه همین قدر خل و دیوونه و بی حیا میمونیم؟ - نمیدونم. امیدوارم - منم کل وزنشو میندازه روم و میخونیم: مییییرن آدما..... سرویس میاد و با خنده هولم میده تا خودش زودتر به پنجره برسه - راستی شهرزاد شنبه میری

برچسب: نویسنده: سجاد عباسی تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 10:19

وقتی یهویی دیدنت حالمو خوب میکنه....

برچسب: نویسنده: سجاد عباسی تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 10:19

صفحه بندی